تبلیغات
عشّاق الحسن ( پیروان ولایت ) - اثبات عقلی و نقلی ولایت فقیه تحلیل آمار سایت و وبلاگ

عشّاق الحسن ( پیروان ولایت )
 
قم المقدسه
دلیل نقلی و عقلی شیعیان بر اثبات ولایت فقیه چیست؟

ولایت فقیه مسئله ای است در طول امامت كه یكی از اصول عقاید شیعه می باشد و معمولاً فقها و صاحبان فنّ به تناسب پیرامون آن به بحثهای متنوعی پرداخته اند.

برای اثبات ولایت فقیه از طرف علما و دانشمندان شیعه دلایل متعددی اقامه شده است. و برخی از فقهای برجسته در مسأله، ادعای ضرورت نموده و گفته اند، ولایت و حكومت فقیه اساساً نیازی به دلیل و برهان ندارد. زیرا كه این نوع ولایت و حكومت در جامعه بشری ضروری است.

حضرت امام خمینی - رحمة الله علیه - در این باره می فرمایند:«مسأله ولایت فقیه بعد از تصور اطراف قضیه به حدّی روشن و واضح است كه از مسائل نظری محسوب نمی گردد و لذا نیازی به دلیل و برهان ندارد،»[1] ولی با این وجود ادله فراوانی بر اثبات ولایت فقیه در متون اسلامی وارد شده است.



دلیل عقلی: با توجه باینكه لزوم حكومت در جامعه بشری امری است بدیهی و غیر قابل انكار و این ضرورت در همه اعصار بوده است، و همان طور كه حكومت اسلامی و ولایت امری، در زمان پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ ضروری بوده است، در دوران غیبت امام ـ علیه السلام ـ نیز این ضرورت همچنان باقی است. زیرا اجرای كامل دین، در گرو تشكیل حكومت اسلامی است. و چنین ضرورتی نمی تواند موقت و محدود به دوران پیامبر و یا ظهور معصوم ـ علیه السلام ـ باشد.[2]

لذا با پذیرش اصل ولایت بعنوان یك ضرورت باید دید، چه كسی صلاحیت و لیاقت پذیرش این امر را دارد و با وجود چه كسی ولایت در جامعه از مشروعیت برخوردار خواهد شد؟ عقل می گوید كه اگر كسی پیدا شد و شرائط عامه ولایت (از قبیل عقل و تدبیر) را دارا بود و از فقاهت و عدالت نیز در كاركرد ولایت و حكومت اسلامی برخوردار شد و جامع تمام شرایط بود، آن كس در اداره جامعه از دیگران سزاوارتر است. هر چند ولایت ملازم با دخالت در حوزة اختیار دیگران است و اصل و قاعده آن است كه كسی حق تصرف و دخالت در امور دیگران را ندارد، لكن از طرفی، ولایت، ضرورت اجتماعی است و بدون آن زندگی اجتماعی انسانها سامان نمی یابد و فقدان آن مساوی با هرج و مرج است كه نه عقل و نه شرع آنرا بر نمی تابد. لذا اگر برای فردی كه صلاحیت تصدی ولایت را داراست، دلیل در میان بود از آن پیروی می كنیم. اما اگر دلیل خاص نیافتیم در آن صورت باید به قدر متیقن اكتفا كرد.

بر این اساس و به دلیل لزوم مشروعیت حكومت، نمی توان گفت هر فردی صلاحیت اعمال ولایت دارد، بلكه تنها كسی می تواند صلاحیت اعمال ولایت را داشته باشد كه حكمش از نظر عقل نافذ باشد و تردیدی نیست كه حكم فقیه و مجتهد به عنوان قدر متیقن نافذ بوده. و حكم غیر فقیه فاقد اعتبار است.

غیر از دلیل عقلی، از گفتار معصوم ـ علیه السلام ـ نیز به طور روشن می توان استفاده كرد كه مجتهدان و عالمان دینی در دوران غیبت، نایبان ایشانند و امر رهبری نیز مانند مرجعیّت در حوزة صلاحیّت آنان است. بعنوان نمونه به چند مورد اشاره می شود.

1. در مقبولة عمر بن حنظله كه مرحوم كلینی نقل می كند عمر بن حنظله می گوید: از امام صادق ـ علیه السلام ـ پرسیدم كه هر گاه در میان دو نفر از اصحاب ما نزاع و دعوایی در دین یا میراثی رخ دهد، آیا می توانند سراغ سلطان یا قضات او رفته و بدین ترتیب رفع نزاع نمایند؟ حضرت فرمودند: هر كس از آنان بخواهد كه در خصوص حقّ یا باطل قضاوت كند، در حقیقت این امر را از طاغوت خواسته و لذا هر نوع حكمی از ناحیه او صادر شود. اگر چه حقّ او ثابت باشد. اخذ آن مال حرام می باشد. بخاطر اینكه او حق خویش را به حكم طاغوت گرفته است. طاغوتی كه خداوند فرمان داده است كه بر او كافر شوند و قرآن می فرماید:«می خواهند طاغوت را داور قرار دهند با اینكه به آنها گفته شده از طاغوت تبرّی كنید.»[3]

عمر بن حنظله آنگاه عرض كرد: پس این دو نفر چگونه و به چه ترتیبی نزاع خود را برطرف كنند؟ حضرت فرمودند: نظر كنند به سوی كسی كه در میان شما است كه حدیث ما را روایت می كند و در حلال و حرام دقّت نموده و احكام ما را فهمیده است و لذا نسبت به حكم او راضی باشند، چه آنكه من او را برای شما حاكم قرار دادم پس اگر چنانچه او به حكم ما حكم نمود از او قبول نكردند قطعاً باعث استخفاف حكم خدا گردیده و ما را ردّ كرده است و رد كنندگان ما رد كنندة بر خداست و این در حد شرك به خداوند است.[4]

امام خمینی - رحمة الله علیه - معتقدند كه این حدیث از حیث سند اشكال ندارد[5] و از لحاظ دلالت نیز بسیاری از فقهای برجسته با توجه به قراین موجود در حدیث با قاطعیت بر دلالت آن به موضوع ولایت فقیه حكم نموده اند.

2. حدیث دوم برای اثبات ولایت فقیه توقیع مبارك امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه ـ است.

حضرت ولی عصر ـ عجل الله تعالی فرجه ـ در پاسخ به نامة اسحاق بن یعقوب چنین مرقوم فرموده اند: «اما رویدادها و حوادثی كه رخ می دهد به راویان حدیث ما مراجعه كنید، زیرا آنان حجت من بر شما هستند و من نیز حجت خدا هستم.»[6]

این روایت نیز از لحاظ سند متضافر است و مرحوم صاحب جواهر در توضیح می فرمایند: «فقیه حجت حضرت ولی عصر ـ عجل الله تعالی فرجه ـ بوده و از تمامی اختیاراتی كه خداوند متعال به آن حضرت داده است برخوردار می باشد.[7]

3. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمودند: فقها مادامی كه وارد دنیا نشده اند امین پیامبرانند. عرض شد یا رسول الله معنای ورودشان در دنیا چیست؟ فرمود: پیروی از سلطان و اگر چنین كنند نسبت به دین خود از آنان بر حذر باشید.[8]

منظور از امین پیامبر بودن، امانتداری در تمامی شؤونی است كه متعلق به رسالت اوست، خصوصاً زعامت امّت و گسترش عدالت اجتماعی و همه آنچه كه از مقدمات و اسباب و لوازم آن محسوب می شود.

4. در روایتی دیگر از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل شده كه فرمودند: خداوندا جانشینان مرا رحمت كن، عرض شد جانشینان شما چه كسانی هستند؟ فرمودند كسانی كه بعد از من می آیند و حدیث و سنت مرا نقل می كنند.[9]

در اینجا از اطلاق حدیث كه از علما بعنوان جانشین پیامبر یاد شده مسأله ولایت فقیه استنباط می شود. زیرا خلفا معنای وسیع دارد كه شامل قضاوت و تبلیغ و ولایت هم می شود.[10]

5. از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده كه فرمودند: پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: علما وارثان پیامبران هستند و آنان درهم و دینار به ارث نگذارند ولیكن علم را بعنوان میراث از خود باقی میگذارند و هر كس از آن اخذ نماید بهرة بسیاری برگرفته است.[11]

حضرت امام خمینی - رحمة الله علیه - در این باره می فرمایند: مقتضای اینكه فقها وارث انبیاء هستند این است كه انبیا ولایت عامه بر خلق داشتند، مجموع آنچه به آنان تعلق داشته و به فقها منتقل گردیده است، غیر از مواردی كه قابل انتقال نمی باشد و تردیدی نیست كه ولایت همچون سلطنت قابل انتقال و توریث است لذا ولایت انبیاء به فقها منتقل گردیده است.[12]

البته دلایل نقلی بر اثبات ولایت فقیه همانطور كه در كتب اسلامی و فقهی و كتب اعتقادی شیعه نقل شده بیش از این تعدادی است كه در این مختصر آورده شد.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. امامت و رهبری، محمد حسین مختاری مازندرانی.

2. ولایت فقیه در حكومت اسلامی، سید محمد حسین حسینی تهرانی.

3. حكومت اسلامی، امام خمینی - رحمة الله علیه - .[1] . موسوی خمینی، سید روح الله، كتاب البیع، قم، تنظیم و نشر آثار امام، چاپ اول، 1379، ج2، ص617.

[2] . موسوی خمینی، سید روح الله، ولایت فقیه، بی تا، ص19.

[3] . نساء/60.

[4] . اصول كافی، ج1، ص86، ح10، و من لایحضره الفقیه، ج3، ص5، ح18، وسائل الشیعه، ج18، ص98، ابواب صفات قاضی، باب 11، ح1.

[5] . كتاب البیع، ص629.

[6] . وسائل الشیعه، ج18، ص101، صفات قاضی، باب 11، حدیث 9 و صدوق، كمال الدین و تمام النعمه، قم، نشر اسلامی، ج2، ص484.

[7] . نجفی، محمد حسن، جوار الكلام، تهران، دارالكتب الاسلامی، چاپ دوم، 1368، ج21، ص395-397.

[8] . اصول كافی، ج1، ص46.

[9] . وسائل الشیعه، ج18، ص65 و كتاب البیع، ج2، ص628.

[10] . ولایت فقیه، پیشین، ص79.

[11] . اصول كافی، ج1، ص34.

[12] . كتاب البیع، ص646.

منبع:سایت صراط



طبقه بندی: ولایت فقیه،  امام خمینی ره،  امام خامنه ای، 
برچسب ها: ولایت فقیه، اثبات ولایت فقیه، دلایل عقلی و نقلی ولایت فقیه،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 بهمن 1392 توسط سید